الشيخ عباس القمي
242
يازده رساله ( فارسى )
رسالت صلى الله عليه و آله را در خواب ديد كه آن حضرت فرمود مردى از فرزندان مرا از سكّة الموالى برخواهند داشت و مدفون خواهند كرد نزد درخت سيب در باغ عبد الجبّار بن عبد الوهّاب و اشاره فرمود به همان مكان كه در آنجا مدفون است پس آن شخص رفت كه آن درخت و مكان را از صاحب باغ بخرد . صاحب باغ گفت : از براى چه مىخرى اين درخت و جاى آن را ؟ آن شخص خواب خود را نقل كرد . صاحب باغ گفت كه : من نيز چنين خواب ديدهام و موضع اين درخت را با جميع باغ وقف كردهام بر آن سيّد و ساير شيعيان كه در آنجا مردههاى خود را دفن كنند . پس عبد العظيم بيمار شد و به رحمت ايزدى و اصل گشت . چون او را برهنه كردند كه غسل دهند در جيبش رقعهاى يافتند كه در آنجا نسب شريف خود را نوشته بود كه منم ابو القاسم عبد العظيم بن عبد اللَّه بن على بن حسن بن زيد بن حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام . مؤلف گويد در زاويهاى كه طرف شمالى صحن جناب عبد العظيم است ، مزار ديگرى است صاحب بقعه و قبّهء رفيعه و پيوسته محلّ زيارت مردم است و معروف است به امام زاده طاهر و از براى او زيارتى تأليف كردهاند كه بعضى فقراتش مشعر است به آنكه اين امامزاده ، در سابق معلوم نبوده و تازه ظاهر شده . و امّا الفاظى كه امامزادگان به آن زيارت كرده مىشوند ، پس چنان است كه سيد اجل على بن طاوس رضى الله عنه در مصباح الزائر ذكر نموده ، فرموده وقتى كه قصد كردى زيارت كنى يكى از اولاد ائمّه را مثل قاسم فرزند حضرت كاظم عليه السلام يا عبّاس فرزند امير المؤمنين يا على بن الحسين عليه السلام كه مقتول به طفّ است و هر كدام كه جارى مجرى ايشان هستند در حكم ، پس بايست به نزد قبر ايشان و بگو : السلام عليك ايها السيد الزكى ، الطاهر الولى ، و الداعى الحفى ، اشهد انك قلت حقا ، و نطقت حقا و صدقا ، و دعوت الى مولاى و مولاك علانية و سرا ، فاز مصعدك « 1 » ، و نجى مصدقك ، و خاب و خسر
--> ( 1 ) ( . خ ل : متبعك . )